«وقتی چیزی مثل آن چه آن روز صبح در خانهی جون اتفاق افتاد پیش میآید و ناگهان احساس میکنی کوچکترین و ضعیفترین آدم روی زمینی. این که هیچ کاری که کوچکترین اهمیتی داشته باشد، از دستت برنمیآید. این که هیچچیز اهمیتی ندارد و برای همین است که وقتی به کاری برمیخوری که از دستت برمیآید، انجامش میدهی و من هم همین کار را کردم.» هیچوقت خانهای داشتهای؟ داستان قضاوتهاست در
«وقتی چیزی مثل آن چه آن روز صبح در خانهی جون اتفاق افتاد پیش میآید و ناگهان احساس میکنی کوچکترین و ضعیفترین آدم روی زمینی. این که هیچ کاری که کوچکترین اهمیتی داشته باشد، از دستت برنمیآید. این که هیچچیز اهمیتی ندارد و برای همین است که وقتی به کاری برمیخوری که از دستت برمیآید، انجامش میدهی و من هم همین کار را کردم.» هیچوقت خانهای داشتهای؟ داستان قضاوتهاست در پی اتفاقی شوم. قضاوتهایی که دیگران میکنند و قضاوتهایی که ما میکنیم دربارهی دیگران و دربارهی خودمان. بیل کلگ با شخصیتپردازی دقیق و بازگو کردن ماجرا از زاویهی دید افراد مختلف نشان میدهد چقدر این قضاوتها میتوانند بیگذشت و بیرحمانه باشند، حتی و شاید به خصوص وقتی طرف آنها خودمان هستیم.اما وقتی مصیبتی پیش میآید همه تغییر میکنند و حقیقت دربارهی گذشته سرانجام رخ مینماید و در این میانه انسانیت به بهترین وجه در بخشش و امید جلوهگر میشود.
برای خرید نسخه چاپی کتاب
هیچ وقت خانواده ای داشته ای؟
با تخفیف ویژه
اینجا
کلیک کنید.