از مدرسه كه درمیآييم، بچههای گوی قلعه میريزند سرمان. ما شش نفريم، آنها زياد. آن قدر زياد كه ماندهايم جلو كدام يكیشان دربياييم. چند نفرشان هم چوب و چماق دستشان است. دورمان میچرخند و هلهله میكنند. و ما، مثل بچه خرگوشهايی كه سگها دورهشان كرده باشند، چسبيدهايم به هم و میلرزيم؛
برای خرید نسخه چاپی کتاب
پرواز درناها
با تخفیف ویژه
اینجا
کلیک کنید.