چهره پدرم جلوی چشمم آمد. روی فرش درست پشت همان تکه ای که سوخته بود به پشتی تکیه داده بود و وسط چای خوردنش می گفت: «پسرم این ثلث (هرپ) اگر معدلت بیست بشه (هرپ) برایت یک جایزه ی خوب (هرپ) می خرم تا تموم تابستان با اون خوش باشی.»
برای خرید نسخه چاپی کتاب
جایزه تابستانی
با تخفیف ویژه
اینجا
کلیک کنید.