پروانههاهمهٔ زنان رادر یک جعبهٔ کفش مقواییریختمهر صبح برای زنانبرگ درخت توتمیریختمدر تاریکیصدای خش خشبرگها را میشنیدیمهر یک از زناندر گوشههای جعبهٔ کفش مقواییمشغول تنیدن بودآخر هفتههمهٔ زنان در پیلهبودنداز درون پیلههاصدایشان رامیشنیدیمغمگین بودندکم کم پیلهها راشکافتندپروانه شده بودند
برای خرید نسخه چاپی کتاب
یادگار عشق و حرمان مدام
با تخفیف ویژه
اینجا
کلیک کنید.